|
آفتاب نیمه شب بی هوای دوست،ای جانِ دلـــم جانی ندارم///دردمندم عاشقم، بی دوست درمانی ندارم
| ||
|
اي كه ريشـــــه از ما مي خواهــي نه ريـــــش
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
قافیه را کوچــــــــــــه گذاشتم، غزلــــم کبـــــــــــود شد...
او حرکت معنوی خود را با قدرت الهی، با دست غیبی و با تربیت رسول الله شروع، و تمامی مراحل معنوی را طی کرده است تا به مرتبه ای رسیده که دست همه از او کوتاه گشته است..
حضرت امام خمینی(ره)
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
معلم فلسفه یک صندلی میذاره وسط کلاس و به شاگردانش میگه شما باید یه مقاله بنویسید و در اون ثابت کنید این صندلی وجود نداره یکی از شاگردانش دو کلمه می نویسه و ورقش و میذاره رو میز و میره بعد از این که معلم برگه ها رو تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو گرفت میدونید چی نوشته بود؟ . . . کدوم صندلـــــــــــــی؟ [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
در نیمـــــه باز است؛ سال ها است. در گاهـــی خیس است؛ سال ها است.
رشتـــــــۀ آویز از لای پرده آمده بیرون، در هــــــــــوا تاب می خورد. سرش دست او.. فقط مانـــده ما دست پیش ببریم تا سر دیگــــــــــر. ما هر دو تا آن جا هستیم؛ سال هــــــــــا است. تو پشت دیوار پنــــــاه گرفته ای، رشتـــــــــه را نگاه می کنی، سینـــــه می زنی، اشک می ریزی و نوحــــــــه می خوانی. من نشستـــه ام همان جا روبـــــروی در و روزی هزار بار در دفتـــــــرم می نویسم: " گردنبند او عریــــــانی را می پوشاند، فقیـــــر را بی نیاز می کند و گرسنــــــــــه را سیر ."
فقط مانـــــده ما دست پیش ببریم و سر دیگــــــر را بگیریم.. مادر، مادر کاش میشد... [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
تنهـــــــــا سقوطی که جاذبــــــــــــــۀ زمین در آن دخـالت نـــــــــدارد فرو افتادن در برابـــــــــر پـروردگار است... ................ ................... ................. ................. هرچـــه روح به خدا نزدیک تــــر باشد، آشفتگی اش کمتــــــــــر است زیرا نزدیکترین نقطـــــــــه به مرکز دایــــــــره کمترین تکان را دارد. [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
سر نهم بر خاک کویش، جان دهم در یاد رویش سر چه باشد، جان چه باشد، چیــــز نایابی ندارم ....................................................... خیــــز شتربان که دمید آفتاب وقت رحیل است نه هنگام خواب تا نگـــــری از همه وا مانده ای قافلـــــــــه رفته است و تـــو جا مانده ای خیــــز و منــــه بار در این رهگذار کاین ره سیل است نه جـــــای قرار خیــــز شتربان که بشد قافلــــــــه مــــا و تــــو ماندیم در این مرحلــــــــــه هر کـــه از این قافلـــه غافل شود همچو منِ دل شده بـــــی دل شود.. [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
خورشیـــــــد از سینـــــــــۀ دریا سر زده است و من
در حالــــی کــــه همۀ بودنم، تمام زندگــــــــــی کردنم به یک " نگریستن " مطلق بدل شده است چشم در قلب مُذاب خورشیـــــــد دوختــــــه ام و همچون شمع کـــه در " گریستن " خویش، قطــــره قطــــره میمیرد. من در این " نگریستن " خویش ذوب می شوم، محو می شوم و پایان می گیرم.. شهید دکتر علی شریعتی [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
هنــــوز هم زمستــــان است
پوشالــــی و اندوهیگن و مرغان با دهانی بستــــــه رازها می گویند قوها در سکوت یکدیگر غرق می شوند و دریاچــــه در به آغوش کشیدن برگ های خـــــزان در تلاطم است و اینجـــــا نگاه خیس من است که مــــی نویسد برای کسی که هماره بر پردۀ خیس چشمانــــــــم جاریست [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
الهـــــــــــی، عاشق را ترک مــــا سوای معشوق، عیــن فرض است، کـــه یک دل و دو معشوق کذب محـــض است.
مالک یا مملوک ؟ مراقب باشید کـــه مملـــوک نشوید، مـــالک باشید. هر چه دستتان می آید مالک آن باشید، مراقب باشید اگــــر پیراهن بر تن دارید شما مالک پیراهن باشید، مملوک پیراهن نشوید. تـــو رفتــــــــه ای تن پیراهـــن یا پیراهـــن رفته است تـــن تـــو؟ همه اش مواظب هستی خاکـــی نشود، گِـــلی نشود. مرتب آخ آخ. پس شما به تن پیراهن رفته اید نه پیراهن به تن شما. و الّا پیراهن برای چـــه تن شماست؟ برای اینکــــه که خـــاک به بدنت نرسد. پس چطور شد که مــــالک مملــــوک شد ! به نقل از کتاب طوبای محبت الهـــــــی، چــــــــــرا بگریم که تــــــــــو را دارم، و چــــــــــــرا نگریـــم کـــه منـــــــــــــــم.. [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
خط های سبز زندگی ام
سبز بودنش را از دست داده تشنه ست، اما سیراب از تمام اندوه ها و غــــــــم ها... سکوت است، امـــــــا پر از فریــــــــــاد های گوش خراش... و اینجــــــــــــا پاییـــــــــز هم با تمام رنگ هایش به بی رنگی رنگ هایم می خندد...!!!
[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ ] [ بن بست سکوت... ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||